دوستان خوبم بعد از مدتها...هستم!
بودن یا نبودن؟ مساله این است!ایا شریفتر انست که ضربات و
لطمات روزگار نا مساعد را متحمل شویم و یا انکه سلاح نبرد
بدست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم؟
مردن...خفتن...همین و بس؟
دوست من نظر تو چیه؟؟؟
.......................................................................
هم من که از او خسته
هم او که مرا خسته
در کش و تاب الفاظ
رکیک
خالی میشدیم
پوچ پوچ
واز چه باید پرمیشدیم؟
کنج خلوتی بی خدا
درجوی
که خود خلعی بیش نبود.
از سامان کمالی................................
به طریقی رفتار کن که دستور عمل تو بتواند تا
سرحد یک قانون کلی بالابرود و معتبر شناخته
شود.(کانت)
+ نوشته شده توسط سامان کمالی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت
10:52 |

