به نام گوینده توانا
ای بظاهر آراسته و بباطن کاسته:
مثل شما مثل آب تلخ صافی است که کمال لطافت و صفا
از آن در ظاهر مشاهده شود چون به دست صراف ذاعقه احدیه
افتد قطره ای از آن را قبول نفرماید...
این روزها کم نیستند افرادی که مثل همون آب تلخ شفافی هستند
که در کلمات مبارکه ی بالا به اون اشاره شد
.
اشخاسی که دم از دانایی و کمال میزنندودر واقع
طبلی تو خالی هستند و کم نیستند کسانی که نوشیدن این
آب ذاعقه شان را بد کرده وآنها را از نوشیدن شهد گلهای
قدسی باز داشته...
شعری از سامان کمالی:
در انتظار گودو منشین
شب و روز موج وار میگذرد
ناگه ناقوس مرگ لحظه
دنگ دنگ
گل فروشها سیگار میکشند
وتو نشنسته
در عمق کفشهایت فروشده
ناگه آوازبوف کور
دیار خاموشان..........گورستان
باغچه های نا شکفته با جامهای چاک
در انتظار گودو
آری
چنین خفتند در جهان خاک
(گودو خدای خیالی در نمایشنامه ی در انتظار گودو
اثر ساموعل بکت میبا شد.)
