تبليغاتX
پرتقال کوکی

به نام گوینده توانا

 

من از دیاران دیگری می آیم نامم گواه است

 

من از روزگاری می آیم بلند و روشنا

 

در دهان طعم لیمو و گوشتی که زنان مبارز بریان میکردند

 

دوستان خوبم از اینکه دوباره میتونم برای شما باشم خوشهالم و

 

 امیدوارم بتونم هر ماه به روز بشم.......سامان کمالی

 

الان که مینویسم عید رو پشت سر گزاشتیم و کم کم به ماه زیبا و

 

 مورد علاقه خودم اردیبهشت نزدیک میشیم

 

عیدی که انگاربیست دومین عید زندگی من بود با سبزه سمنو

 

 سیب و ماهی قرمز.ماهی قرمز بد بخت که بعد از چند روز

 

آزار دیدن توی تنگ شیشه ای......

 

 یاد یه شعر از ژان فولن می افتم:

 

ماهیهایی محصور در آبدان

 

می جنبیدند روی میز گرد

 

سرهاشان میلرزید

 

گرداگرد محوطه قالبشان

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 8:9 |

 

به نام گوینده توانا

 

..................................

 

نقل از سایت اخباردیانت جهانی بهایی:

 

 

بازهم بی عدالتی_________

 

 

این بار رتبه ۵۴ کنکور سراسری رشته ریاضی و فیزیک

 

قسمتی از کارنامه این دوست عزیز :

 

نمره

عنوان درس

ترتيب

68.1

زبان و ادبيات فارسي

1

59.8

زبان عربي

2

73.7

فرهنگ و معارف اسلامي

3

62.5

زبان خارجي

4

96.3

رياضيات

5

87.9

فيزيك مكانيك

6

94.2

شيمي

7

 

نامه این دوست عزیز

 

 

  

  به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 

 

من یک جوان 18 ساله بهایی هستم که در طهران زندگی می کنم . در دوره ی دبیرستان رشته ی ریاضی

 فیزیــک را برگزیدم . تمام جوانان هم سن و سال من برای کنکور، که نقطه ی عطفی ذر زندگی شان است، به

 شدت تلاــش می کردند .  خصوصاً در سال آخر که همان دوره ی " پیش دانشگاهی" باشد . من هم ، بالطبع ،

 با تلاش و پشتکار

 

، تقریباً تمام انرژی و وقت خود را روی کنکور گذاشتم و به جرأت می توانم بگویم که بیشتر آزمون های

 آزمایشی

 

خود را با موفـقیت پشـت سـر گذاشـتم . در فرم تـقاضـای کنـکور ـسراسـری ، دین اسـلام را از بین ادیـان

 کلیـمی ، زرتشتی ، مسیحی و اسلام ، برای پاسخگویی گزینش کردم . هفته ای قبل از کنکور سراسری برای

 دریافت کارت ورود بـه جلـسه ی خود اقـدام کردم ، امـّا مـشاهده کردم که "اسـلام" را به عنوان "دین" من ثبـت

 نمـوده اند ، نـه به عنوان دین مورد نظر برای پاسخ گویی . ولی بعداً متوجه شدم،با توجه به توضیحات داده شده

 در جوامع بین المللی توسط کشورم ، منظور از دین ، دین مورد نظر برای پاسخ گویی است .

 

 در هر صورت ، من آزمون کنکور را در چند روز بعد دادم و منتظر اعلام نـتایج اولیه شدم . یک ماه بـعد

 نـتایج اولـیه کنـکور سـراسـری از طریق اینـترنـت اعلام شد.نتیجه ی اولیه خود را دیدم . رتبه ام در سهمیه

 مناطق ( منطقه 1 ) 54 و در کل کشور 76 شد . خوشحال شدم ، چون می دانستم که این رتبه بسیار خوب

 است و می توانستم با این رتبه در هر رشـته و در هر دانشگاهی که می خواهم ، پذیرفته شوم . امّا طولی

 نکشید که متوجه شدم که اکثر جوانان بهایی هم سن و سالم ، به علت " نقـص پرونده " که در سایت اعلام شده

 بود ، حتّی موفق به دیدن کارنـامه ی خود نیز نـشده اند . خوشـحالی ام به غم تبدیل شد . چون من جزء معدود

 افرادی بودم که موفق به دیدن کارنامه شده بودم .

 

بعد از چند روز از طریق اینترنت فرم انتخاب رشته را تکمیل کردم.26 رشته را انتخاب نمودم. پس از گذشت

 تقریباً یک ماه ، از طریق رسانه ها ، مطلع شدم که نتایج نهایی در اینترنت اعلام شده است . پس از مراجعه به سایت مربوطه ، در کمال نـابـاوری و تعـجب ، مشاهده کردم که در هیچ یک از رشته های انتخابی قبول نشده

 ام. بلافاصله ، در اولین فرصت ، برای اعتراض به سازمان سنجش کشور واقع در خیابان کریم خان زند ،

 مراجعه کردم . مسئـله را با آنها در میان گذاشتم . همـگی از این انتخاب تعجب کرده بودند . امّا بعد از مدتی

 معلوم شد که این حادثه اتفاقی نبوده است : یکی از مـسئولین پس از نگاهی به کامپیوترش از من دینم را جویا

 شد . به او گفـتم که بهایی هستم . مرا به جایی دیگر ( اتاق 101 ) ارجـاع داد و در آنجا متوجه شدم که تنها به

 دلیل اعتـقادم به دیـانت بهـایی در هیـچ یک از رشته ها قبـولم نـکرده اند . حـال آنکه در هیچ یک از مراحل ثبت

 نام و انتخاب رشته از دیانت بنده سوالی نـشده و من نیز طبیـعتاً ذکری نکرده بودم .از آنجا که در قانون اساسی

 جمهوری اسلامی ایران ، اصول ذیل ذکر شده است :

 

 * اصل 3 :

 

دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد :

 

 - آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی ؛

 

  - رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادّی و معنوی ؛

 

 * اصل 14 :

 

به حکم آیه شریفه ی " لا ینهاکم اللّه عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین  و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا

 

الیهم انّ اللّه یحبّ المقسطین " دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظّفند نسبت به افراد غیر مسلمان با

 اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنها را رعایت کنند .

 

 * اصل 19 :

 

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب

 

 امتیاز نخواهد شد .

 

 

 * اصل 23 :

 

 

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس نمی تواند به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

 

 

 

لذا خواهشمندم که مرا یاری فرمایـید و با اعـلام اجحـافی که در حق مـسلّم من و تعداد کثیری از دوستان بهـایی

 مـن شده است ، ما را در دستیابی به حقوق حقه خـویش کـمک کنـید تا ما نـیز به عـنوان بخـشی از جوانان

 ایـران زمـین

 

بتوانیم با کسب تحصیلات عالیه و با خدمت به سرزمین مقدّس ایران ، دِین خود را به میهن عزیز خویش ادا

 نماییم.

 

 

 

من که خیلی منقلب شدم شما چتور؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 10:35 |

             به نام گوینده توانا

 

             .......................................

 

 

خنده داره وقتی میشنویم در عصرارتباطات واینترنت و زمانی که بشر به

 

 فناوری نانودست پیدا کرده و دانشمندان برای تحقیق به سیاره های دیگه

 

 میرن،در گوشه و کنار این کره ی خاکی و حتی

 

ایران تعصب دینی،نژادی،ملیتی،زبانی و...بیداد میکند.

 

بسیاری از مردمی که شایستگی خیلی از پستها وانجام بسیاری از

 

 کارهای مهم را دارند،بعلت:عقیده ای که دارند، رنگ پوست،

 

قومی که درآن زندگی میکنند و...خیلی راحت کنار گزاشته میشن.

 

وجالب بدونید که بزرگترین اقلیت مذهبی در ایران(بهاییان)حتی

 

از نعمت تحصیلات دانشگاهی نیز محرومند.

 

ما باید به این ایقان برسیم:

 

همه بار یک داریم و برگ یک شاخسار

 

 

 

 

شاعر بزرگ کنگو چیکایااوتامسی،در کتاب( تلخیص به مسیح

 

می پیوندد)، دور مانده از آفریقا،بیگانه به انسان سیاه،وتحقیر شده از

 

 سوی برادران خویش مینویسد:

 

 

 

به افتخار تو می نوشم خدای من

 

تو که مرا چنین غمگین آفریده ای

 

تو مرا قومی دادی که از دارایی خویش بهره اش نیست

 

...با من بگوی درکدامین مصر قوم من پای در غل و زنجیر دارد

 

مسیح در اندوه تو بر خود میخندم

 

خار در برابر خار

 

ما تاجی همگون از خار داریم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 20:3 |

         

                     به نام گوینده توانا

 

ای بظاهر آراسته و بباطن کاسته:

 

مثل شما مثل آب تلخ صافی است که کمال لطافت و صفا

 

از آن در ظاهر مشاهده شود چون به دست صراف ذاعقه احدیه

 

افتد قطره ای از آن را قبول نفرماید...

 

 

این روزها کم نیستند افرادی که مثل همون آب تلخ شفافی هستند

 

 که در کلمات مبارکه ی بالا به اون اشاره شد

.

اشخاسی که دم از دانایی و کمال میزنندودر واقع

 

طبلی تو خالی هستند و کم نیستند کسانی که نوشیدن این

 

آب ذاعقه شان را بد کرده وآنها را از نوشیدن شهد گلهای

 

قدسی باز داشته...

 

 

 

شعری از سامان کمالی:

 

در انتظار گودو منشین

 

شب و روز موج وار میگذرد

 

ناگه ناقوس مرگ لحظه

 

دنگ       دنگ

 

گل فروشها سیگار میکشند

 

وتو نشنسته

 

در عمق کفشهایت فروشده

 

ناگه آوازبوف کور

 

دیار خاموشان..........گورستان

 

باغچه های نا شکفته با جامهای چاک

 

در انتظار گودو

 

آری

 

چنین خفتند در جهان خاک

 

 

 

(گودو خدای خیالی در نمایشنامه ی در انتظار گودو

 

اثر ساموعل بکت میبا شد.)

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:17 |

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 11:22 |

                (به نام گوینده توانا)

 

 

ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار

 

            ...................................................

 

(فقط رحم و شفقت مبدا حقیقی عدالت ومحبت واقعی است

 

تاثیری که آب وباران برای خاموش کردن آتش دارد رحم

وشفقت برای خاموش کردن اتش خشم دارد.)

 

جملات بالا سخنانی بود از فیلسوف اندیشمندشوپنهاور

 

اومیگوید:رحم وشفقت که به همه موجودات تسری پیدا کند

 ثابت ترین ومطمعن ترین واز جمله عالی ترین رفتارهای

اخلاقی است.

 

 

پرواز در اوج هستی(دل نوشته های الهام آقابالایی)

 

میدونستم همه چیزاون طوری که ما میخواهیم پیش نمیرود.چرا مردم تا

این حد نسبت به هم بی اعتماد هستند؟ کاش میشد یه روز جواب تمام این

چراها را فهمید

.

دوست داشتم روزی همچون پرنده ای بتوانم پرواز کنم بی انکه کسی مانع

 شود.

 

 

همچون پرنده ای سبکبال بالهایم را بر هم میزنم و در اسمان لاجوردی به

 اج درایم.

 

و این زمانیست که روح خسته ی من از این همه ناملایمات رها شده

 وبتواند مقام واقعی خود رابیابد.

 

آخ که پرواز به اسمان اماکن متبرکه در کوه کرمل چه حالی داره...شاید

 نفحه ای ازان عزیز را به مشام دیگر سرزمینها میرساندم....

 

شعری از سامان کمالی:

 

 

 

آن سو

 

هوالله

 

من این سو

 

گم شده در میان سیب ها

 

هوهوکنان سیب ها

 

بسوی الله

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 14:24 |

دوستان خوبم بعد از مدتها...هستم!

 

 

 

 

بودن یا نبودن؟ مساله این است!ایا شریفتر انست که ضربات و

 لطمات روزگار نا مساعد را متحمل شویم و یا انکه سلاح نبرد

بدست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم؟

 

مردن...خفتن...همین و بس؟

 

 

دوست من نظر تو چیه؟؟؟

 

.......................................................................

هم من که از او خسته

 

هم او که مرا خسته

 

در کش و تاب الفاظ

 

 

رکیک

 

خالی میشدیم

 

پوچ پوچ

 

واز چه باید پرمیشدیم؟

 

کنج خلوتی بی خدا

 

درجوی

 

که خود خلعی بیش نبود.

 

از سامان کمالی................................

 

 

به طریقی رفتار کن که دستور عمل تو بتواند تا

 سرحد یک قانون کلی بالابرود و معتبر شناخته

شود.(کانت)

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 10:52 |

 

دنیا را ببینم !  بسرعت سمت اهداف عالیه بشر ی پیش می رود . خدای واحد ، دین واحد و ــ

حکومت واحد را زمزمه می شنوم . وحدت عالم انسانی نزدیک و صلح بین ملل ..... پیش است.

روح عالم صدا می کند .  من اینجا هستم و اینجا با من است  خسته نیستم،  نه .

روز  روز خوبی ست  ،  هرچه باشد

ما که بی کاران خسته ایم

ما که بی عاران خسته ایم

                                                  منوچهر نیکو

دوشعر از سامان کمالی

جیرجیرکها

در مکانی

که ساعت از جریان جا مانده

جازبه ی جریهانیشان را

جیرجیرکنان

برجدارمغزم تحمیل میکنند

ومن که پارازیت جیرجیر

خط افکارم را جر داده

جداافتاده وزنجیری

جان میدهم

............................................................................................

 

هم من که ازاوخسته

هم او که مراخسته

درکش وقوس الفاظ

رکیک

خالی میشدیم

پوچ پوچ

وازچه بایدپرمیشدیم

کنج خلوتی بی خدا

درجوی

که خود خلعی بیش نبود